پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
313
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
« معلومات » « 126 » يا شناختنيهاست ، يعنى دقيقا متوجّه حرف يا « سوى » است كه نماد كلّيّت چيزهايى است كه خدا نيست و ديگرى بودن محض است : « حرف راهنماى ( « دليل » ) علم است و علم معدن حرف ( ص 117 ) . در حقيقت نظام علم مبتنى بر كثرت و سوائيّت اشياء است و به سبب علم است كه كثرت آگاهى را اشغال مىكند . « 127 » عالم بيگانه از خود و از علم خود است ، زيرا اين علم از او نيست ، « نزد ديگران است ( كان علمه عند غيره ، ص 10 ) . در حقيقت انسان علم امر و نهى ( العالم يخبر عن الامر و النّهى و فيهما علمه ) را از طريق تقليد از ديگران مىگيرد . « 128 » و چون بدين ترتيب علم در سطح فعل اخلاقى جاى مىگيرد ، عالمان اهل « ماء و الظّلّ » اند ، مردمىاند كه تنها در انديشهء آب و سايهاند « 129 » : دراين جهان ، در كثرت اوامر سنّت - صورت ديگرى از حرف - گم مىشوند ، و در آن جهان ، تنوّع پاداشها آنها را از خدا غافل مىگرداند . بنابراين ، درهر حال همواره بيگانه از خدا و از خويشاند : « علم در بعد است ، و اين حدّ آن است ؛ عالم اگر از بعد من بيرون رود ، مىسوزد » ، همان گونه كه « حضرت الهى حرف را كه در آن جهل و علم هست مىسوزاند » ( ص 118 ) . به اين ترتيب ، علم در جانب « غيبت » جاى مىگيرد : علم نسبت به خدا سوى است ، همان گونه كه حرف نسبت به خدا سوى بود . و امّا به سبب همين سوائيّت علم بايد از آن فراتر رفت ، همان گونه كه از سنّت كه علم برآن مبتنى است فراتر بايد رفت . در موقف بعد ، هم بر رابطهء علم با سنّت انگشت نهاده شده است و هم بر فراتر رفتن از سنّت به قصد وصول به شناخت معرفتى ( Conna issancegnostique ) خدايا « تعرّف » . « و به من گفت : از من بپرس و بگو : اى پروردگار ، چگونه مىتوانم به تو تمسّك كنم تا هنگامى كه روز من فرا مىرسد مرا به عذاب خود عذاب ندهى و روى از من برنگردانى - و آنگاه به تو پاسخ مىدهم : تمسّك كن به سنّت و علم خود ، و تمسّك كن به تعرّفى كه در وجد دلت از من مىيابى ، و بدان كه هرگاه كه من خودرا بر تو آشكار كنم ، ديگر از تو چيزى از سنّت نمىپذيرم ، مگر آنچه تعرّف من براى تو حاصل مىكند ، زيرا از اين پس تو از اهل مخاطبت منى : به من گوش مىدهى و مىدانى كه به من گوش مىدهى و مىبينى كه همه چيز از من است » ( ص
--> ( 126 ) . نگاهكنيد به : ص 150 ، 164 ، 168 : « در علم ممان : علم تو را به سوى « معلومات » باز خواهد گرداند . » ( و لا تقف فى العلم فيصرنك الى المعلومات ) . ( 127 ) . نگاهكنيد به : تفسير تلمسانى ، برگ 228 ب كه در آن چنين مىخوانيم : مقام العلم غيرية محضة ( مقايسه كنيد با : برگ 66 الف ) . ( 128 ) . نفّرى مىگويد : « علم همه امر است و نهى » نگاه كنيد به : BSOAS ، پيشگفته ، ص 41 . ( 129 ) . نگاه كنيد به : BSOAS ، ص 38 . اشاره نفرّى به قرآن است كه مىفرمايد : « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَ عُيُونٍ وَ فَواكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ » : پرهيزگاران در ميان سايهها و چشمهسارها هستند ، و ميوههايى كه آرزو مىكنند ( مرسلات ، 41 و 42 ) .